عباس قديانى
457
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
تلف شدن اسبان آنها شد - مزيد بر علت شد و فرار آنها را تسريع كرد . بقاياى يك قلعه در روستاى باشتين معروف به قلعهء سربداران و اين چنين بود كه شهر سمرقند به رهبرى سربداران در مقابل لشكر مغول پيروز شد و به تحكيم مواضع خود پرداخت . اين پيروزى به قدرى شگفتانگيز بود كه لشكر ماوراء النهر ( امير حسين و امير تيمور ) را به اعجاب واداشت ؛ چون اهالى شهر با نيروى ايمان خود كارى كرده بودند كه آنها نتوانسته بودند با لشكر جرار خود انجام دهند . اين مسئله براى آينده آنها خطرناك بود . خصوصا از اين جهت كه سمرقنديان پس از اين پيروزى مولانازاده را به امامى و اميرى خود انتخاب كرده بودند . مولانازاده پس از اين پيروزى از پاى ننشست و چند نفر را براى تفحص در حال مغول تا كناره جيحون فرستاد تا از كيفيت عمليات مجدد مغولان اطلاعاتى كسب كند . از سوى ديگر ، تيمور عمليات مجدد مغولان اطلاعاتى كسب كند . از سوى ديگر ، تيمور هم پس از اطلاع از اين موضوع چندين سوار را به سركردگى عباس بهادر به خزار گسيل كرد تا از كم و كيف قضايا مطلع شود و مسائل را به اطلاع امير حسين برساند . عباس بهادر در راه به فرستادگان مولانازاده برخورد و يكى از آنها را به اسارت گرفت و پيش تيمور برد . تيمور پس از اطلاع از جزئيات كار سمرقنديان ، مجموع اخبار را به صورت مرتبى نوشت و همراه سوارى پيش امير حسين فرستاد و سپس خود نيز سوار شد و همراه اطرافيان به سوى امير حسين رفت ( امير حسين در اين ايام پس از شكست از لشكر مغول ، در ييلاق شبرتو اقامت داشت و امير تيمور نيز همراه قشون خود در بلخ جايگزين شده بود ) . تيمور چند روز بعد به ييلاق شبرتو رسيد و با امير حسين درباره قضيه سربداران سمرقند به مشورت پرداخت . خبر شكست مغول از سمرقنديان به قدرى آنها را متوحش كرده بود كه براى رفع اين مانع ياراى رودررويى مستقيم نظامى با سمرقنديان را نداشتند . آنها براى از ميان برداشتن اين مانع به حيله سياسى روى آوردند . امير حسين ، كه زمانى حاكم سمرقند و همه كاره آنجا بود و پس از شكست از مغولان نقشه فرار به سوى هند را در سر مىگذراند ، به اين حيله جامهء عمل پوشاند . امير حسين نامه استمالتآميزى نوشت و همراه آن خلعت و شمشير و فرمان حكومت سمرقند و نيز يرليغ ( فرمان ) معافيت از هر نوع ماليات را براى مولانازاده سمرقندى و مردم سمرقند فرستاد و استقلال سربداران را به رسميت شناخت . پس از آن براى جلب اطمينان خاطر سربداران تصميم گرفتند كه امير تيمور با كوچ و بنه خود از جيحون بگذرد و در كش و نخشب زمستانگاه ( قشلاق ) كند و امير حسين نيز جهت قشلاق به سالىسراى برود . آنها مىدانستند كه در فصل زمستان نخواهند